мõяνåяïÐ جمعه 6 آبان 1390 12:00 بعد از ظهر روز بارانی ()
سلااااااااااااااااام دوست جونیام دلم براتون تنگیده بود یه مطلب گذاشتم خودم ازش خیلی خوشم میاد
خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاكی است
این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند،
خدا را شكر كه مالیات میدهم
این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیكار نیستم،
خدارا شكر كه باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع كنم
این یعنی در میان دوستان و خانواده ام بوده ام،
خدارا شكر كه لباسم كمی برایم تنگ شده
این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم،
خدارا شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره را تمیز كنم
این یعنی من خانه ای دارم،
خدا را شكر كه در جای دور جای پارك كردن پیدا كردم
این یعنی هم توان برای راه رفتن دارم و هم ماشینی برای سوار شدن،
خدار ا شكر كه هر روز صبح باید با صدای زنگ ساعت بیدار شوم
این یعنی من هنوز زنده ام،
خدارا شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند
این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم.


خدا را شكر به خاطر همه چیز